خودم و دوست ندارم
قبلا” ها از صبح که پا میشدم صدام تو این خونه بود.همسایه هامون وقتی میفهمیدن تو خونه ما آدم هست که صدای منو میشنیدن.اما این روزا بیچاره ها اگر منو گاهی نمیدیدن فکر میکردن که رفتیم سفر.
شدم مثه یه آدم آهنی که همش یه برنامه رو بدون کوچکترین اشتباهی جلو میبره.می خوره،می خوابه،درس میخونه،گاهی هم اگر بشه یه صدایی از خودش درمیاره که بگه منم هستم یه جورایی.از این حس راکد بودن خیلی بدم میاد.اصلا” با من سازگار نیست.این حس و حال و روز و دوسش ندارم.
وقتی از بیرون به خودم نگاه میکنم میبینم که اصلا” خودم رو نمیشناسم.اون پریایی که قبلا” اون همه نشاط داشت و ورجه وورجه میکرد و یه جا بند نمیشد و از صبح که پامیشد با خودش سروصدا و نشاط رو میاورد اما الان همش یه گوشه میشینه و سرش به خودش گرمه.به زور هم ازش میشه حرف دربیاری.تازه از همه بدتر این رو دوست ندارم.از آدمها دارم دوری میکنم همش.نمیدونم چه مرگم شده.این دیگه خیلی بده که دارم دوری میکنم همش.
اه ه ه.اصلا” خودم و دوست ندارم اینطوری.باید به جریان بندازم خودم.
5 پاسخ به “خودم و دوست ندارم”
فوریه 2nd, 2008 at 10:18 ب.ظ
شنبه 13 بهمن1386 ساعت: 22:18
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوست عزيز
وبلاگ واقعا زيبايي دارين بهتون تبريك ميگم و آرزوي موفقيت
قابل توجه تمامي شما بازديد كنندگان :
وبلاگ تخصصي ساحر در نظر دارد بهترين وبلاگهاي سال 86 را انتخاب نمايد.
لذا بدينوسيله به اطلاع كليه بازديدكنندگان از اين وبلاگ ميرساند براي درج يك لوگو زيبا منحصر به فرد و كاملا اختصاصي در سايت ما اقدام نمايند.لوگو ها در سايز 160 در 220 طراحي ميگردد البته هزينه اي براي طراحي و درج لوگو از شما اخذ نخواهد شد پس به شما دوست عزيز توصيه ميكنيم هر چه زودتر از وبلاگ ما بازديد نماييد و اقدامات ساده اي را انجام دهيد با اين كار آمار بازديد خود را تا حد چشمگيري افزايش دهيد.
با تشكر از شما
مديريت وبلاگ تخصصي ساحر
فوریه 2nd, 2008 at 10:46 ب.ظ
شنبه 13 بهمن1386 ساعت: 22:46
اینا همه اش نشونه عاشق شدنه یادته بهت گفتم بلاخره روزی میرسه که احساس یه کمبود میکنی… همینه دیگه
آره دیگه وقتشه. اینقدر برادر شیوا خانمو سر ندئون. از ما گفتن
فوریه 2nd, 2008 at 11:36 ب.ظ
شنبه 13 بهمن1386 ساعت: 23:36
اگر عاشق شده بودم که خوب بود.
اینطوری که همش گوشه گیر شدم دارم میشم مثه عجوزه پیرها
وای وای خدا به دور
فوریه 3rd, 2008 at 12:15 ب.ظ
یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت: 12:15
سلام…. اخه چرا این شلکی شدی تو……. عاشق کی شدی جیگلم……..؟ به من بگو….. قول میدم به هیششکی نگم…….. باور کن من دهنم قرصه ها…….. بگو راحت شی…….. ببین اگه دیدی خیلی حالت بد شدو داشتی لاغر میشدی برو تو کار اب هویج راستی این اقای کاوه گویا از جریان خبر نداره……… باید یه کم رووووشنش کنم……… فکر کرده ما اومدیم دنبالت….. نمیدونه که هرروز میای منو التماس میکنی با داداشم راجع بهت صحبت کنم ولی ما همیشه میگیم….. بعععععععععداُاُ…… اصلا شاید واسه همینه که دپرس شدی……. حالا خودتو نگران نکن…. هوا که خوب شد یه سر میایم ولایت شما…. راستی مسافرت شما چی شد………؟ نمیاین………؟ منکه خوشحال میشم ببینمت عروس……… بووووووووووووسسسسسسسس . فعلا
فوریه 3rd, 2008 at 3:56 ب.ظ
یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت: 15:56
من میام در خونه شماها یا شماها؟واه واه واه جلوی اون داداشت رو هم نمیگیری که.آبرو نذاشته تو محل برام. هی میاد در خونه ما وایمیسه زیر پنجره اتاقم و با گیتارش هی می خونه و هی برام گل رز پرت میکنه…آخرشم میگه گیتارم رو با خودت نبر