آمار
عصری داشتم میرفتم متروی حقانی. دروازه دولت که سوار شدم، همین که وایسادمو دستمو گرفتم به این دستگیره های بالا سرم که نیافتم، یهو دیدم یکی از مسافرایی که نشسته میگه “پریااااا! سلام!”……تعجب کردم کیه؟ یکی از همکارای آموزشگاهم بود که ۴ساله ندیدمش و گه گاهی تلفنی با هم ارتباط داریم.
چه عصر دل انگیز، دل آویز، خلاصه هر صفتی که سیلاب اولش “دل” داره، امروز داشتیم در پارک طالقانی… هوای خوب و خنک، صدای گنجیشکا و کلاغا، باد ملایم و هوای بهاری. همه چیز اونطوری بود که باید میبود و میشد تو اون لحظه ازش لذت برد.
8 پاسخ به “آمار”
می 25th, 2009 at 2:01 ق.ظ
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 2:1
خوش باشی خانومی مثل همین عصر دل انگیز
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
مرسی عزیزم…جات خالی
می 25th, 2009 at 11:00 ق.ظ
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 11:0
آخی خواهر حالا که فکرش رو می کنم می بینم دلم واست کباب خواست که 16 شدی!
خوشی به حالت که عصر دل انگیز داشتی
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
قربان شما
شما هم تشریف بیارید
می 25th, 2009 at 11:01 ق.ظ
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 11:1
زبان بنده واقعا قاصر است خواهر!(املاش درست بود؟!!)
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
از چی؟
می 25th, 2009 at 12:11 ب.ظ
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 12:11
خواهرجان واسه رفتن تو ف ی س بوکت تو آدرس بار،به جای \\:http بزن \\:https …….بعد یه دمت گرم هم به من بگو!
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
برادر ما امتحانش کردیم اما error میده و نمیشه
می 25th, 2009 at 6:39 ب.ظ
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 18:39
تنوعه دیگه خواهر 16 هم بد نیست ما ارزوشو داریم
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
اصلا از اینطور تنوعها خوشم نمیار خواهر جان…افت داره برای من
می 27th, 2009 at 10:34 ب.ظ
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 22:34
خواهر Meci راست ميگه ها! من يكي هم آرزوش رو دارم. اگه 16 بشم يه جشن خانوادگي ميگيريم!
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
پس تا حالا از زیر کلی جشن در رفتم و خودمو خبر نداشتم
می 27th, 2009 at 10:35 ب.ظ
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 22:35
راستی یکی نیست به من یاد بده چطوری آمار ملتو در بیارم؟
به هرکی میرسم بهم سلام میکنه ولی من حاضرم قسم بخورم یکبار هم ندیدمش! جریان چیه؟
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
به جان خودم جدی میگم…هر بار تنها میرم جایی (بغیر از دانشگاه در اکثر موارد) کلی آدمایی که میشناسم منو میبینن
می 30th, 2009 at 10:36 ب.ظ
شنبه 9 خرداد1388 ساعت: 22:36
خب یه وقتم دیدید من اومدم جلو و گفتم سلام! اونوقت دیگه نمیشناسید!
_______________
پريا پاسخ ميدهد :
به هر حال بازم میشه همونی که خودم گفتم